بسم الله الرحمن الرحیم
نبی مکرم اسلام چند روز پس از عروسی حضرت علی با حضرت فاطمه به خانهی دخترش فاطمه آمد، امشب به جنبهی کاربردی مدیریت در خانواده میپردازم.
پدر به معنی پاییدن در خانه است یعنی از خانه و خانواده در زمینههای مختلف مراقبت کردن و إلا نمیشود به آن پدر اطلاق کرد، این رسالت و وظیفهای که ذات اقدس الهی در وجود مرد نهاده است.
پیغمبر به خانهی دختر آمد. باید قبول کنیم که ذات اقدس الهی انبیاء و اولیاء را فرستاد معلم من و شما باشند چطور شاگرد اگر بخواهد درس را بفهمد باید مشق از معلم بگیرد، صرفاً با به دست گرفتن کتاب نمیتواند یاد بگیرد وعلم صرفاً از کتاب منتقل بشود، لازمهاش این است که معلم به تعلیم و املاء و انشاء زندگی شاگردش بپردازد و پدر و مادر هم باید چنین باشند.
پیغمبر به داماد و به دخترش درس مدارا و اداره کردن را در این دیدار میدهد، اعتقاد بنده به این است و بلکه عقل چنین حکم میکند، دختر دیگری به خانهی شما آمد فرزند شما شده، آنکه داماد شما شد پسر شما محسوب می شود، همان نقشی را که برای پسرت داری برای دامادت هم داشته باش و بگذار حس کند که تو پدرو بزرگترو مراقبش هستی.
اهلبیت عصمت و طهارت مظهر پاکی و الگو هستند و اگر از زندگی آنها گفته میشود به در گفتن و دیوار گوش کردن است، اگر مولیالمؤحدین آقا أمیرالمؤمنین وقتی در دعای کمیل اینگونه میخواند « اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ
» خدایا بیامرز گناهی را که باعث نازل شدن بلاست، مگر علی گناه میکند؟ این کنایه برای من و شماست. پیغمبر فرمود: ذات اقدس الهی میفرماید: «یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» اینها از هر گناه و آلودگی پاک هستند.
داماد آقا امام سجاد منزلش آمد آقا بلند شد احترام گرفت جایی مرتب کرد که داماد بنشیند، گفتند آقا این داماد شماست، یعنی غریبه است فرمود پارهی تن من دست اوست و او وصل به ماست. احساس عزت بکند وقتی میبیند پدر عزیز و بزرگواری دارد این عزت را انتقال به دختر تو میدهد. اینها شیوهی اداره کردن و مدیریت زندگی است.
پیامبر بعد احوالپرسی خطاب میکنند علیجان چند دقیقه از اتاق بیرون میروی ؟ بله.
خانه اداره میشود اما خوب اداره کردن زندگی چه برکات و عنایت و الطاف الهی شامل حال خانه و خانواده میشود و از آن طرف اگر خوب اداره نشود چه بلایی بر سر خانوادهها میآید.
ببینید که واقعاً چقدر صاف و ساده است، آقا أمیرالمؤمنین از اتاق بیرون رفت. اگر یک وقتی پدر خانم با همسرم صحبت میکند ،فکر بد نکنیم که چی میخواهد بگوید و چکار دارد؟ زیرآب من را نزند. گاهی ما از خودمان اطلاع داریم و اینطوری هستیم، اجازه نمیدهیم که خانم ما با کسی حرف بزند. نبیمکرم اسلام به فاطمه فرمود دخترم حالت خوب است؟ شوهرت چطور است؟ گفت پدرجان بهترین شوهر دنیا نصیب من شده. آقا یک نگاهی به چهرهی فاطمه کرد که فاطمه یک غمی در صورتت است،گفتگوی پدر و مادر غم را از چهرهی و دل فرزندش بیرون میآورد. نمیدانی گفتگوی پدر با دختر و پسر برای بچه ها خیلی شیرین است که شاید من و شما این احساس و نیاز گفتگو را نسبت به بچههایمان نداشته باشیم. همانطوری که پدر احتیاج و نیاز به دیدن فرزند دارد و حالش جا میآید دختر هم احتیاج به گفتگوی با پدر و مادر را دارد. معمولاً مادرها با دخترهایشان حرف میزنند اما پدرها کمتر. این حرف نزدن با دختر برایش ایجاد افسردگی میکند و افسردگی به دنبالش استرس و اضطراب است. چرا یک دختر باید سردرد بگیرد؟ از استرس و اضطراب است.
دخترم چهرهات گرفته است، گفت بابا شوهر خیلی خوبی دارم اما این زنان قریش که پیش من میآیند به جای تبریک به من نیش میزنند و میگویند این همه مرد پولدار و ثروتمند هست بابات تو را به آنها نداده و به یک شوهر فقیر و تهیدست داده. علی که چیزی ندارد. پیغمبر فاطمه را دلداری داد.
باز یک نکتهی دیگری هست بروید از ثروتمندها بپرسید که کدام مال انسان را خوشبخت کرده؟ کدام ثروتمندی میآید در جمعهای صمیمی بنشیند و با مردم همدرد و همدم باشد؟ کدام ثروتمندان در دوران أمیرالمؤمنین همیان به دوششان میگذاشتند وشبها در خانهی فقرا میرفتند ؟ کدام ثروتمندان که مثل آقا امام حسن کل زندگیشان را در سال بفروشند و بین مردم تقسیم بکنند؟ اینها خوشبختی است. شما ببینید کدام ثروتمندی اسمش ماندگار شده، بیش از ۱۴۰۰ سال است که نام امام حسین و علی زنده است و اینجاست که وقتی پیغمبر میآید میگوید دخترم من و شوهرت فقیر نیستیم، گنجی از گنجینههای الهی در روی زمین هستیم اگر همهی مردم عالم را جمع بکنند علی نمیشوند.
این خیلی نکتهی ظریفی است.
بعضی از پدرها در مقابل مشکلات دختر با همسرانشان بجای روحیه دادن و خوبیهای داماد را رو کنند و به دخترشان می گویند حالا حوصله کن این بدبخت و بیچاره یکجوری زندگیاش جور میشود، تو اگر این داماد خوب نبود چرا دادی؟ چرا دقت نکردی؟ من نمیدانستم، من تازه فهمیدم، نشناختمشان. اینها حرف نیست. نگهبان باید بیاید خوب نگهبانی بکند، نگذارد هر کسی به حریم خانواده نزدیک شود، پدر یعنی نگهبان، یعنی پاییدن در خانه و حراست از در خانه کردن.
پیامبر به دخترش چی میفرمایند ، دخترم برای تو شوهری برگزیدم از حیث علم و دانش، آنهایی که میخواهند دختر شوهر بدهند یک کسی را پیدا بکنند که علم و دانش داشته باشد، أمیرالمؤمنین وقتی بالای منبر رفت فرمود: « صلونی قبل أن تفقدونی» از هر چیزی که میخواهید بپرسید. این شوهر فاطمه است. یعنی شوهر علم حداقل زنداری و بچهداری و خانهداری را داشته باشد، و اگر ندارد بروم دنبالش یاد بگیرد و ببیند چگونه با همسر رفتار مناسب داشته باشد. دختر مردم در خانه و زندگی من امانت است و بعد همین دختر که این بچه را آورد این امانت خداست دست من، چگونه باید این را تربیت کنم؟ چگونه نگهداریاش کنم؟ این علم و دانش را داشته باشم. پیغمبر به فاطمه دارد میفهماند فاطمه اینها را مردم نمیبینند، نکتهی دیگری به من و شما یاد میدهد، زندگی مال من است مگر مال مردم است؟ آقایان شما چکار به حرف مردم دارید؟ دارا یا ندار باشید پشت سرت میگویند، نماز طولانی میخوانی میگویند عجب ریایی کرد، نماز کوتاه میخوانی میگویند این نماز را نخواند بهتر است، هر طوری که شده مردم حرف میزنند. خانه را تو باید اداره بکنی نه مردم، در مدیریتش دخالت بکنند. حرفهایی که ارزش دارد از گوش به مغزت ببر و حرفهای بیارزش را پشت سر بینداز، مردم پشت سر شما حرف میزنند و تو هم بینداز پشت سر چون پشت سر شما ارزشی ندارد، در زندگی جلو بروید.
عقل بالاترین نعمت است از آن استفاده بکنید و انبارش نکنید، چرا انبار بعضیها میکنند ؟ چیزهای بیارزش را انبار میکنند. حرفهای مردم را آنجا انبار نکنید. دخترم علی شوهرت از حیث علم، دانش، عقل کامل است وانسانیت دارد، چقدر هستند کسانی که ثروت دارند و کسانی که خوشکلی و زیبایی دارند و پست و مقام دارند ولی انسانیت ندارند. أمیرالمؤمنین در طول زندگی اصلاً تغییری نکرد و عوض نشد و من و شما وقتی که از دبیرستان میرویم دانشگاه تیپ و قیافهمان عوض میشود و حرف زدنمان عوض میشود و حتی سخن گفتنهایمان عوض میشود و وقتی یک پست میگیریم کت و شلوارهایمان، نگاههایمان و ژستهایمان عوض میشود، یک ژستی بگیریم چون الآن پست داریم. أمیرالمؤمنین جوان بود همین، أمیرالمؤمنین خانهنشین شد همین بود، أمیرالمؤمنین امام شد و خلیفه شد و مردم آمدند پشت علی علیه السلام هیچ عوض نشد.
پیغمبر به فاطمه میگوید که دخترم تو را به یک انسان دادم. معذرت میخواهم نمیخواهم به شما جسارت بکنم، در این جامعه خیلی پیدا میشوند که شکل انسان را دارند ولی از هر حیوانی پستتر و رزلتر هستند که حتی بعضیهایشان پست و مقام دارند. أمیرالمؤمنین امانتدار و امین است که من تو را به امین دادم. کسی میرود شهردار، فرماندار، رئیس بانک میشود أمین است اما أمین هستند؟ این مردم امانت آنها هستند و وقتی أمیرالمؤمنین دارد میرود به یمن پیغمبر میفرماید یاعلی مردم یمن به دست تو امانتند، دین امانت است و امروزه بعضی ها با این گند و کثافتکاریهایی که انجام میدهند آبروی دین را دارند میبرند ، اما علی عوض نشد.
دخترم علی انسان کامل و امین است و اگر کسی که میخواهد مدیر خوب خانه باشد این ویژگیها را از نظر پیغمبر باید داشته باشد. دخترم علی ادب دارد، به علی ناسزا میگویند ولی علی جواب را با ناسزا نمیدهد.
زن در خانه یک تندی بکند مرد فوری جواب می دهد که تو فکر کردی من کم میآورم؟ تا شوهر یک حرفی میزند زن فوراً میگوید هان فکر کردی من از تو ضعیفتر هستم؟ برای هم شاخ و شانه میکشند و زبانشان اسلحهشان است که اسلحهی زبان بدتر از اسلحههای دیگر است. علی و فاطمه هر دو مؤدب و أمین و بهترین انسان در روی زمین هستند.
پیامبر: فاطمه کسی را برای تو انتخاب کردم که همهی انسانها اگر جمع بشوند مثل علی نمیشوند، علی برهمه برتری دارد. جمالشان، ثروتشان، پست و مقامشان علی نمیشود و دخترم خدا از میان بشر من و علی را برگزیده است، همسر خوبی داری دخترم قدرش را بدان. چهرهی زهرا دگرگون شد و یک حالی پیدا کرد. بابا از شوهرش میگوید که بهترین گنج عالم او را میداند.
صدا زد علی جان بیا با توکار دارم، حالا نشسته با دامادش دارد حرف میزند. گاهگاهی بیاییم بچهها را جمع کنیم و خود بنده این کار را میکنم و هر از گاهی پسر، نوه، عروس، داماد، دختر مینشینم درس زندگی را برای اینها میگویم و برای خود من هم خوب است که وقتی من از خوبیهای زندگی و اخلاق زندگی میگویم باید خودم آدم باشم که عمل بکنم یا نه؟ مجبور میشوم عمل کنم. این جمعشدنها گاهی شام و ناهار میدهیم پنج دقیقه سر سفره قبل از دعا چند دقیقه با بچههایمان حرف بزنیم و گاهی بچهها از من و شما دلخورند و این دلخوریها کنار میرود.
پیامبر: علی جان بهترین زنان عالم را خدا به تو داده، قدر فاطمه را بدان و با فاطمه مدارا و مهربانی کن. ببینید چقدر زیبا و آموزنده است. علی جان فاطمه پارهی تن من است هر کس او را برنجاند مرا رنجانده است، علی که فاطمه را نمیخواهد برنجاند، بهترین انسان عالم که این کار را نمیکند و به در گفتن و دیوار گوش کردن است.
زن و مرد باید با هم گفتگو داشته باشند، مردها بزرگ خانه هستند هم مشورت و هم گفتگو با اهل خانه داشته باشند. یعنی اجازه بدهند نظرشان را بگویند و آنها خودشان را سهیم بدانند، زن و فرزند خودشان را شریک زندگی بدانند و حس مسئولیت پیدا بکنند.
اثرات گفتگو چی است؟ یکی تفاهم و دوم همسویی است که وقتی من با خانم خودم حرف میزنم از مشکلات و خواستههای او متوجه میشوم و میفهمم زن من چه نیازی دارد، شوهر من چی میخواهد و دیگر من دلبخواه کار نمیکنم و زن هم برخلاف نظر شوهرکار نمیکند ، با هم حرف زدن یعنی حرفهایشان را با مهربانی گوش بکنند نه اینکه به هم بیحرمتی یا اینکه یکدیگر را تخریب بکنند که این فرق میکند، گفتگو نیست. جدال است.
گفتگو همراه با عزت و احترام و مهر و محبت و عاطفه متقابل باشد اما وقتی که حرفهایشان هم میزنند، بعداً فکر میکنند و میگویند راست میگوید، من اخلاقم اینطوری است که خودم نمیدانستم؟ بعداً نزدخود میگوید واقعاً نمیدانستم که خانم من در مورد من چنین تفکری دارد، گاهی سوءتفاهمها برطرف میشود. زن و شوهریک فکری درمورد شریک زندگی در ذهشان است با آن برداشت با هم برخورد میکنند و وقتی که حرف میزنند میبینند که اصلاً همچین چیزی نبوده. خیلی از دعواها و اختلافات و سرد شدن خانه بیخود و بیجهت است برای اینکه ما با هم نمینشینیم و حرف نمیزنیم.
وقتی که حرف میزنیم اختلافات از بین میرود، پرهیز بکنید از اختلاف و گفتگو. « ولاتکونوا کالذین تفرقوا وأختلفوا» آیهی قرآن است که میفرماید کاری نکنید که اختلاف بشود.خیلی از برداشتهای غلط و بدگمانیها رفع میشود وقتی مرد از بیرون به خانه میآید با اینها مینشیند و با افراد خانواده و حرف میزند و احساس شخصیت میکنند زن و خودش را بزرگ میبیند و فرزند شما هم احساس عزت میکند که بابا در کار خانه و مسائل خانه و زندگی با ما حرف میزند و برای ما ارزش قائل هست و احترام به ما میگذارد، زن حس میکند که شریک زندگی است و اگر وقتی مرد با زنش حرف نزند و مشاوره نکند خودش را شریک زندگی نمی داند. وقتی اینها با هم حرف میزنند احساس میکنند که من شریک و همسر او هستم، من را همراه خودش میداند و احساس مسئولیت بیشتری در قبال زندگی و بچهها و خانهداری میکند.
وقتی با هم حرف میزنیم، حرفهای گفته نشده دیگر عقده نمیشود و حرفها وقتی عقده بشود خطرناک است، وقتی حرفها گفته میشود کدورتها کنار میرود. در موفقیتهایی که مرد دارد زن خودش را شریک میداند و میگوید این مرد اگر ثروتمند بود من هم نقش داشتم، خوشحال است و روحیهاش خوب است و اگر در تحصیلات پیشرفت کرده میگوید من هم نقش داشتم، اگر در پستها و مقامها پیشرفت کرده من نقش داشتم و احساس میکند که آن هم در موفقیت شوهر نقش داشته است.
اگر خدای ناکرده یک وقتی ورشکست شد و اتفاقی در زندگی برای مرد افتاد، مرد با خیال راحت میتواند از کمک خانواده بهره ببرد و زن هم سرکوفتی به مرد نمیزند چرا که خودش را شریک میداند. شوهر با او مشورت کرده و با مشورت او این کارها راانجام داده است.
وقتی گفتگو می کنید از راهنمایی و حمایت شریک زندگی استفاده میکنید، وقتی با هم گفتگو نمی کنید در دلت عقده میشود، بگذارید خانمهایتان حرف بزنند، خانمها بگذارید شوهرهایتان برایتان حرف بزنند که اگر حرف زده نشود در دلش نگه میدارد عقده میشود و این عقده انفجار میآورد که چرا یکدفعه یک خانم داد میزند؟ این یکدفعه که داد نزد، انقدر در وجودش مانده که اینطوری شده است. آدم یکدفعه فلج نمیشود و این کمکم بیماری را گرفته و در وجودش بوده است. سرطان یکدفعه نشده اینها سالها بوده در وجودش و از آن خبر نداشته. وقتی انفجار بشود ویران میکند، نگذاریم زندگیمان یک طوری اداره بکنیم که به آنجا نرسد. ویران و منفجر بشود
بعضی زنها و مردها برونگرا هستند یعنی هیچ چیزی در دلشان نگه نمیدارند، سبک سر هستند و به هر کسی میگویند، به این و آن میگویند البته مردها یک غرور کاذبی دارند که کمتر میگویند اما زنها بیشتر میگویند. خانمی وقتی مشکل با شوهر را به پدرش میگوید به خواهر و مادر انتقال می دهد مفهوم این کارش چیست؟ دو تا نکته را میرساند یکی اینکه یعنی این هنوز بچه است عرضه ندارد که زندگیاش را جمعوجور و اداره بکند به دیگران منتقل می کند یعنی ضعف خودش را دارد به رخ میکشد.
شوهرت این همه محبت میکند و کم و کسری نمیگذارد و از هر جهت به تو میرسد اما حالا یک چیزی گفته است باعث رنجشت شد، تو که بازگوکردی میدانی چی چه اتفاقی می افتد؟ پدر و مادر و دیگران فکر میکنند که شما شبانهروز داری دعوا میکنید. باعث استرس و اضطراب و نگرانی آنها میشوید.
مشکلات را به کسی بگوئیدکه اهل فن باشد و مشکل شما را حل کند. خواهر اهل فن است؟ مادر، پدر و خواهرت تخصص دارد؟ تو که چشمت بیمار میشود پیش چشم پزشک میروید. مرد و زن دو جا باید حرف بزنند، یکی با ربالعالمین که حرفهایت را به خدا بزن و به غیر از آن شخصی که نیاز داری در مسائل فنی و تخصص دارد که در این حوزه وارد بشود و دوم با همسرتان، پای بیگانه را به خانه باز نکنید. بنشینید با هم حرف بزنید و درددل بکنید و اگر به دیگری بگویید خطر رسوایی دارد. چرا این همه آبروریزی میشود؟ هیچ مردی حاضر نیست که آبروی زنش را ببرد.
فرماندار رشت به صورت چهره به چهره، مشکلات مراجعان فرمانداری را بررسی کرد.





دیدگاهتان را بنویسید